داده نگاران دیاموند

چطور مانند یک میلیاردر موفق بیندیشم و در کسب و کار وزندگی رفتار کنی.(بخش سوم)


  • چطور مانند یک میلیاردر موفق بیندیشم و در کسب و کار وزندگی رفتار کنی.(بخش سوم)

-به دنبال پیشرفت مستمر باشید

اگر می‌خواهید دنیا را تغییر بدهید، باید دانش فراوانی را به کار بگیرید و تغییرات سریع ایجاد کنید. باید کتاب بخوانید و ایده‌هایی را که یاد می‌گیرید، به طور عملی به کار ببرید. بیشتر دوستان ثروتمند من روزانه حداقل دو ساعت مطالعه می‌کنند. اما آنها مطالب عمومی نمی‌خوانند. بلکه کتاب‌های آموزشی را زیر و رو و یادداشت‌برداری می‌کنند.

هر روز که کارتان را شروع می‌کنید، از خودتان بپرسید: «چگونه می‌توانم پیشرفت کنم؟» اگر مهارتی وجود دارد که به آن نیاز دارید، هر چه زودتر یادش بگیرید. اکثر افراد تنها به اندازه‌ی یادگیری یک مهارتِ کوچک با دست‌یابی به موفقیت‌های بزرگ فاصله دارند. اگر می‌خواهید مولتی‌میلیونر شوید، باید با جدیت به توسعه‌ی مهارت‌های فردی بپردازید و هر روز تغییراتی را در زندگی شخصی و حرفه‌ای‌تان ایجاد کنید.

-بازخوردها را ببینی

یک بار در کنفرانسی با «جک کَنفیلد» (Jack Canfield)، نویسنده و کارافرین مشهور آمریکایی، روی سِن بودم و او چیزی به من گفت که هرگز فراموش نمی‌کنم. همین‌طور که مرا به کناری می‌کشید، با لحنی جدی گفت: «تفاوت اصلی بین نویسندگان پرفروش و نویسندگان تازه‌کار تنها در یک چیز است: بازخورد!» راز فروش چند میلییونیِ کتاب‌های او در دو دهه اخیر همین بوده است.

اگر می‌خواهید کسب‌وکار موفقی راه بیندازید، بازخورد گرفتن از دیگران بسیار مفید است. گاهی از هر جایی ممکن است بازخوردهای عالی دریافت کنید. بازخوردها می‌توانند از همسر، فرزندان، همسایه‌ها و حتی مادرتان به شما برسند! اما اغلب از سوی بی‌رحم‌ترین منتقدان‌تان می‌آیند و به شما نشان می‌دهند که بیشترین و عمیق‌ترین تغییراتی که باید ایجاد کنید، کجا هستند. هر وقت که بازخوردی گرفتید، تغییرات لازم را عملی کنید.

با رعایت این اصول افراد به کار شما توجه نشان خواهند داد و هر جا که نیاز داشته باشید، به شما کمک خواهند کرد. با داشتن هدف و ایمان قوی به خودتان، در انجام کارهای بزرگ هیچ محدودیتی وجود ندارد. این نکته خط مقدم مولتی‌میلیونر شدن است. به یاد داشته باشید که از خدمت به مردم، سود خواهید برد.

-شناخت خطاها و سوگیری‌های ذهنی رمز تبدیل شکست به پیروزی است

به شکست عادت کردن یک طرف، مثل مگس خوردن به شیشه هم یک طرف. می‌دانستید که شما روزانه بیش از ٣٠ هزار تصمیم و قضاوت ذهنی دارید؟ حال تصور کنید که اکثر این تصمیمات بدون منطق و بر اساس میانبرهای ذهنی و بخش ناخودآگاه ذهن ایجاد می‌شوند که به طور ساختاری خطای زیادی دارد. اگر نتوانیم اطراف خود را شفاف ببینیم مثل مگس از حضور شیشه بی‌خبریم و فقط بیهوده تلاش می‌کنیم که دوباره شکست بخوریم. سوگیری‌های ذهنی و شناختی (Cognitive Biases) شوخی نیستند، باید با تمام آنها آشنا شوید تا ناگهان با بخش تاریک و پر از خطای ذهن ناخودآگاه‌تان آشنا شوید و ببینید که چقدر در زندگی می‌توانستید از تصمیمات اشتباه جلوگیری کنید، فقط اگر زودتر با این خطاها آشنا شده بودید.

تفکر سیستمی و تیزبینی‌ای که در مقاله ذکر شد، برای اینکه تصویری را صد در صد شفاف ببینیم کافی نیست، یک عینک قوی از جنس دانش و خودآگاهی لازم است که خطاهای ذهنی را کنار بزند و تصویر تار را شفاف کند. برای شناخت این خطاها و مقابله با آنها می‌توانید به مقاله‌ی راه‌های مقابله با خطاهای ذهنی مراجعه کنید. شاید ترسناک به نظر برسد، اما بیش از ٣٠ نوع مختلف سوگیری و خطای ذهنی وجود دارد که همگی به نوعی میانبری برای مغز هستند تا زودتر به نتیجه برسد، اما در عین حال می‌توانند واقعیت را در خود مخفی کنند.

مثال‌های زیادی می‌شود زد که یک سوگیری ساده‌ی ذهنی باعث می‌شود اشتباهات بزرگی انجام دهید. تصور کنید شما در هر سه سال گذشته در یک قرعه‌کشی بانکی برنده نشده‌اید و باز هم امسال پول خود را در بانک می‌گذارید تا در قرعه‌کشی شرکت کنید و ایمان دارید که امسال دیگر نوبت شما است و حتما برنده خواهید شد. اینجا در واقع سوگیری ذهنیِ «اشتباه قمار‌باز» گریبان شما را گرفته است. این خطا می‌گوید هیچ ارتباطی بین شکست‌های قبلی شما و شانس پیروزی شما در این قرعه‌کشی وجود ندارد و شما ممکن است تا ابد شکست بخورید. البته خطای دیگری نیز در این تصمیم نهفته است و آن خطای «هزینه‌ی نابرگشتنی» (sunk cost) است که شما را وادار به ادامه‌ی اشتباه می‌کند. در این خطا شما احساس می‌کنید که با ٣ سال خواباندن پول‌تان در بانک هزینه‌ی زیادی پرداخته‌اید و اگر در یک قرعه‌کشی برنده نشوید تمام این هزینه به باد می‌رود، پس باید همچنان به این اشتباه ادامه دهید. اما غافل از اینکه این یک خطای ذهنی است و هر زمان جلوی ضرر را بگیرید به نفع شما است.

لحظه‌ای که خطاهای ذهنی را شناختید همانند این است که برای چشم ضعیف‌تان یک عینک خریده‌اید، مطمئنا از دیدن دنیای شفاف متعجب خواهید شد. یکی از خطرناک‌ترین و رایج‌ترین خطاهای ذهنی، خطای سوگیری تأییدی (Confirmation Bias) است که در ایران نیز به شدت مشکل ایجاد کرده است. این خطا حالتی است که شما تنها به دنبال تأیید نظر خود هستید و فقط اطلاعات همسو و تأیید‌کننده‌ی نظر خود را می‌بینید. به طور مثال فکر می‌کنید یک سهام، آینده‌ی روشنی دارد و حتما سرمایه‌گذاری خوبی است، پس در اینترنت تنها به دنبال جنبه‌های مثبت شرکت مربوطه هستید و لینک‌های منفی و خبرهای بد را حتی باز نمی‌کنید. نمونه‌ی دیگر آن زمانی است که مثلا یک گوشی می‌خواهید بخرید و مطمئن هستید که تصمیم درستی است،‌ چند روز مانده به خرید وقتی به دنبال اطلاعات هستید، فقط و فقط نکات برجسته و مثبت محصول را می‌بینید و حتی برای کسب اطلاع فقط به سایت رسمی آن محصول می‌روید نه سایر وبسایت‌ها و انجمن‌های اینترنتی.

-در زمان درست دیگر کارمند بودن را کنار بگذارید، کسب‌وکار خود را بسازید و کارآفرین شوید

به دنبال این نباشید که از روی موانع ٢ متری بپرید؛ در عوض دنبال یک مانع ٣٠ سانتی‌متری باشید تا بتوانید رویش پا بگذارید و بالاتر بروید. اگر واقعا قله‌های بلندی را نشانه رفته‌اید و می‌خواهید چیزی بیش از یک درآمد بالا داشته باشید و سرمایه‌ی بزرگی را برای آینده‌ی خود رقم بزنید، یکی از راه‌های رایج برای رسیدن به این هدف آن است که کسب‌و‌کار خود را به راه بیندازید. شاید گفتن این که کارآفرین و صاحب کسب‌وکار شوید در نگاه اول نکته‌ای بدون عمق و غیر کاربردی به نظر برسد اما باید بدانید که ١٥ مورد قبل دقیقا قدم‌هایی هستند که یک کارآفرین خوب در زندگی خود طی کرده است. شما با استفاده از نکات قبلی در واقع خود را برای کارآفرین شدن مهندسی می‌کنید و از خود فردی خواهید ساخت که شانسی صد‌ها برابر بیشتر نسبت به یک فرد عادی در این مسیر خواهد داشت. مهم نیست موفق هستید یا خیر، داشتن ١٥ مورد بالا بدون شک به شما کمک خواهد کرد سریع‌تر به جلو بروید و قله‌های بلندتری را فتح کنید. کارآفرینی مانند یک کوه است، مسیری بسیار سخت، اما با قله‌های بلند و لذت صعود.

بهترین روش این است که بعد از کسب دانش در حوزه‌ی کاری مورد نظر در هر سنی که هستید، چند سالی در سازمان‌های موفق آن حوزه کار کنید و تا می‌توانید تجربه و شبکه‌ی خود را گسترش دهید و پس از آن، زمان درستی را برای خروج و اقدام به ایجاد کسب‌وکار خود انتخاب کنید. این کسب‌و‌کار می‌تواند فردی باشد، به عبارتی فریلنس کار کنید یا می توانید چند نفر از شبکه‌ی دوستان خود را قانع کنید و با هم کاری را شروع کنید. اگر هم سرمایه‌ای اندوخته باشید می‌توانید چند ماه یا حتی یک سال سرمایه‌گذاری و هزینه کردن را تحمل کنید تا کم کم چرخ کسب‌وکار شما بچرخد و بتوانید هزینه‌های خود را تامین کنید و پس از چند سال خواهید دید که شما کناری نشسته‌اید و دیگران این چرخ را برای شما می‌چرخانند و شما بیشتر وقت خود را یا در تعطیلات یا در هدایت یک سازمان بزرگ صرف می‌کنید و به عبارتی پولدار شده‌اید.

-نه گفتن را یک بار برای همیشه یاد بگیرید و برای دیگران زندگی نکنید، اما نظرات را بشنوید!

خیلی از بزرگان و افراد موفق دنیا مستقیم یا غیرمستقیم این موضوع را بیان کرده‌اند. نوابغ و کارآفرینان زیادی به این نکته تاکید بسیار داشته‌اند : در صورتی که به ١٠٠٠ درخواست و ایده نه نگویید، از مسیر اصلی خارج می‌شوید و فقط بار کار زیاد کمر شما را خواهد شکست. ما همیشه به بازارهایی که می‌توانیم وارد شویم فکر می‌کنیم، اما فقط نه گفتن به آنها این قدرت را به ما داد تا روی مسائلی تمرکز کنیم که واقعا اهمیت دارند. ) استیو جابز(

همچنین افرادی که میلیارد‌ها دلار را در کسب‌وکارهای خودساخته خود بدست آورده‌اند هم این نکته را تایید می‌کنند: تفاوت بین افراد موفق و افراد واقعا موفق این است که افراد واقعا موفق تقریبا به همه چیز نه می‌گویند. ) وارن بافت(

شاید بگویید اینها همه شعار هستند که البته یکی از شعارهای فرهنگ سازمانی ما در چطور است،‌ اما به راستی این یکی از معدود مواردی است که واقعا رمز موفقیت است و افراد موفق صد در صد در مورد آن صادق بوده‌اند. نکته‌ی بعدی که در ادامه‌ی نه گفتن است این است که برای خودتان زندگی کنید. نه تنها نه گفتن را باید به خواسته‌ها و ایده‌ها و وسوسه‌های به ظاهر مثبت بگویید، بلکه باید به پیشنهادات، انتقادات و بعضا راهنمایی‌ها هم نه بگویید. هیچ‌کس به اندازه‌ی شما نمی‌داند که شما چه می‌خواهید و چه چیزی را دوست دارید. از انتخاب رشته گرفته که پدر و مادرمان با چند استدلال ما را از مسیر عشق‌مان به مسیر منطق و حسابگری منحرف کردند گرفته تا پیشنهاداتی که دوستان و آشنایان در مورد کار شما می‌دهند و هر کس احساس می‌کند که در زمینه‌‌ی کاری شما صاحب نظر است، همگی ممکن است بزرگ‌ترین ضربه به مسیر موفقیت شما باشند. مسیرهایی هستند که اگر به حرف دل‌تان گوش کرده بودید یک کیلومتر بیشتر نبودند، اما حالا سال‌ها زندگی خود را صرف حرف دیگران کرده‌اید و دیگر زمانی ندارید به عشق و علاقه‌ و استعدادتان برسید. استیو جابز در این رابطه سخن جالبی دارد: «زمان شما محدود است، بنابراین آن را برای زندگی کردن طبق خواسته‌ی دیگران هدر ندهید.» این به آن معنا نیست که نباید به محیط گوش کنید، برعکس باید بیشتر گوش کنید اما عکس‌العمل شما به محیط نباید به گونه‌ای باشد که مسیر اصلی و عشق خود را رها کنید و بعد از مدتی حتی یادتان نباشد که با چه هدفی مسیر را شروع کرده‌اید.

اما یک جنبه‌ی تاریک در این نکته وجود دارد و آن این است که باید نظرات را بشنوید و هضم کنید. نه گفتن و برای خود زندگی کردن به معنای آن نیست که نظرات و ایده‌ها را نشنوید. تا جایی که ‌می‌توانید نظرات افراد را بشنوید و بعدا به آنها خوب فکر کنید و عصاره‌ی آنها را یادداشت و تحلیل کنید تا همیشه تصمیمات را با چشمی باز بگیرید.

-ایجاد ارتباط با دیگران

مهمترین خصوصیت یک سرمایه‌گذار، خُلق و خویش است نه ذکاوتش. آدم برای این کار به خلق و خویی نیاز دارد که نه از همراه بودن با جماعت خیلی سرخوش شود و نه از حرکت در خلاف جهت‌شان.»

ایجاد ارتباط نه تنها در کاریابی یا جذب مشتریان مفید است، بلکه در دوره‌ای که ایده‌ها و ابتکارات هستند حکومت می‌کنند، ایجاد ارتباط با دیگران کانالی را ایجاد می‌کند تا ایده‌ها ردو‌بدل شوند و ایده‌های نو، خلق شوند. شبکه‌ی بزرگی که کاملا توسعه یافته باشد، تنها فرد را به تعدادی از مخاطبان جدید ارتباط نمی‌دهد، بلکه فرد را با مجموعه‌ای از روابط، پیوند می‌دهد که خیلی بیش‌تر از تک‌تکِ افراد گروه ارزش دارند. این روابط و تعاملاتی که همراه خود دارند، به نوآوری و خلاقیت کمک می‌کنند و تحقّق ایده‌های نو را تسهیل می‌کند.

-تفکر انتقادی

ما روزانه، در مقایسه با اجدادمان در معرض صدها (اگر نگوییم هزاران) برابر اطلاعات بیش‌تری قرار داریم. بنابراین، داشتن توانایی ارزیابی این اطلاعات و جداسازی اطلاعات ارزشمند از بی‌ارزش‌ها و همچنین تحلیل، ارتباط‌یابی، درک معنای آنها و ارتباط دادن آنها با موضوعات دیگر، اهمیتی حیاتی دارد. هرچند که متأسفانه قدر و منزلت این توانایی به‌خوبی درک نشده است. امروزه تفکّر انتقادی، مهارتی است که شما را به سرعت، از توده‌ی مردم متمایز می‌کند

-تصمیم‌گیری

تصمیم‌گیری مؤثّر، پلی است که تحلیل را به کنش متصل می‌سازد.به این معنی که بر اساس اطلاعات موجود بدانیم چه کاری بهتر جواب می‌دهد. درحالی‌که نداشتنِ توانایی انتقادی می‌تواند خطرناک باشد، تحلیل بیش از حد یا انتظار برای کسب اطلاعات بیش‏‌تر، قبل از هر تصمیم‌گیری نیز می‌تواند به همین شکل آسیب‌زا باشد. توانایی شناخت زمان مناسب برای وارد عمل شدن و واکنش سریع و مؤثّر، همان موردی است که افراد اهل عمل را از خیال‌پردازان متمایز می‌سازد

-تحقیق و پژوهش

قرار نیست همه‌ی افراد در موردِ همه‌چیز حالا حتّی به اندازه‌ی سر انگشتی، اطلاعات داشته باشند. حتّی در حوزه‌ی فعّالیت خودتان، احتمال این‌که نادانسته‌های‌تان از دانسته‌های‌تان بیش‌تر باشد، خیلی زیاد است. حتما نباید از هر موضوعی، سَردربیاورید، اما باید قادر باشید به اطلاعاتی که باید بدانید به‌سرعت و به‌راحتی دست پیدا کنید. این مهارت را با یادگیری استفاده‌ی بهینه و مؤثّر از اینترنت، کتابخانه و یادگیری مطالعه‌ی مولد و مؤثّر می‌توان کسب کرد. علاوه بر این، باید یاد بگیرید از افرادی که می‌شناسید و با آنها ارتباط دارید، در تحقیق و پژوهش نیز بهره بگیرید و در مواقع نیاز، نزد کارشناس مربوطه بروید

-استراحت و تمدد اعصاب

استرس نه تنها قاتل جان شماست، بلکه بر تصمیم‌گیری، تفکّر، معاشرت و روابط اجتماعی‌تان نیز تأثیر منفی می‌گذارد. به همین‌خاطر، کمبود استراحت و آرامش موجب خواهد شد که سه مهارت کلیدی این فهرست ما و البته بسیاری از دیگر مهارت‌ها را هم از دست بدهید. تازه نباید از یاد برد که کار مداوم تا آستانه‌ی مرگ، تنها برای گذران زندگی و نداشتن وقت برای لذّت بردن از ثمره‌ی کار و تلاشِ خود، به معنای واقعی موفقیّت نیست. این نوع رفتار را تنها می‌توان عقده‌ و وسواس فکری محض دانست. این‌که بتوانیم با خرد شخصی به کارآمدترین روش از پسِ شدیدترین بحران‌ها بربیاییم، احتمالا مهم‌ترین مهارت فهرست ماست

 

 

پشتیبانی آنلاین
پشتیبانی دیاموند از طریق ای دی تلگرام زیر به صورت 24 ساعته پاسخ گوی شما عزیزان می باشد
@dndsupport